1. Village!
14 فروردین · · خواندن 2 دقیقه توی این ۴ - ۵ روزی که اومده بودیم روستا میتونم به جرئت بگم که حداقل ۳ روز اولش منو از فکرهای مختلفم دور کرد و کلی بهم خوش گذشت. شبها که سرمو رو بالشت میگذاشتم از خستگی خوابم میبرد. هنوز هم برای به خواب رفتن به پادکست نیاز دارم ولی خب میتونم بگم زودتر خواب میرفتم.. و آره میتونم صددرصد بهتون اطمینان بدم و این تئوری که سفر و روستا، روحیهی آدمو جلا میده ثابت کنم.. جلا که چه عرض کنم..
فضایی که از شهر، بیشتر درخت داره (و کمتر آدم!) و یه نقطه قوت بزرگه چون به قول کتاب "و هر روز صبح از خانه دورتر و دورتر میشود":
"درختها اهمیتی به افکار آدمها نمیدهند."
تمام مدت که به اطراف نگاه میکردم مخصوصا شاخههای درختا یاد دنباله فیبوناتچی میفتادم. همون که معلم ریاضیات دبیرستانم میگفت داخل شاخ و برگ درختا و کل طبیعت پنهان شده. البته حرف آقای مگوریومِ "اسباب بازی فروشی آقای مگوریوم" که از حسابداری که تازه برای رسیدگی به امور مالی (بعد از بالای ۲۰۰ سال به گفته خودش) اسباببازی فروشیش استخدام کرده بود و این دنباله جزو سوالاتی برای استخدام کردنش بود و همچنین دیدن فراکتال داخل یه سریال که مربوط به ریاضیات بود، توی این یادآوری بی تاثیر نبودن. ولی ولی واقعا خونمو به هیجان مینداخت این همه زیبایی و نظمی که وجود داشت توی اون طبیعت بکر.
مسیر برگشت؛ به خاطر مسیر سنگلاخی جاده که باعث شکستهشدن جوش کاربید اگزوز ماشین شد و باعث شد نصف وسایلو توی خونه روستایی رها کنیم تا به شهر برسیم برای تعمیرش و توی تاریکی با سرخوردگی در حالی که ماه ماه کامل شب چهاردهم در گوشه ی سمت راست جاده خودنمایی میکرد، سفر رو به پایان میرسوندیم.
شاید به خاطر حس مثبتِ سفر به روستاست که این سرخوردگی رو هم دوست دارم وگرنه در حالت عادی این موضوع برام غیر ممکن بود.
پ.ن: آتیشی که تنهایی درست کردم و سیبزمینی آتیشیای خوش مزهای که پختم، بهم حس غرور میده.
پ.ن۲: باید هنوز روی درون خودم کار کنم چون به قول فک کنم تاو جانسون:
The main thing in life is to know your own mind.
پ.ن۳: نمیخوام باور کنم که بیان بسته شده..
پ.ن۴: هنوز از هدف این وبلاگ جدید و این آیا اصلا به وجود آوردنش برام به درد بخوره یا نه مطمئن نیستم. ولی میدونم که نمیخواستم وبلاگ اصلیم بشه روزانه نویسی. نمیدونم شاید این جا هم تبدیل کنم به مکانی برای معرفی کتاب و فیلم. نوشتن راجع له خودم برام سخته. :/
+ یاد رزیدنت اویل ویلیج افتادم. این بازی جزو محشرترین بازیاست با یه داستان محشر..
