یه ماگ سبز و سفید پر از چای زنجبیلی به همراه لپ‌تاپت + صدای گنجشکای روی درخت عناب حیاط که همیشه از بچگیم تا حالا نمایانگر بهار بودن + صدای بچه‌های داخل کوچه که نشون‌دهنده‌ی جاری بودن زندگی با وجود همه اتفاقات الانه..☕️ (ساعت حدود 17:00... چون هی صدام میزدن تا الان (18:47) طول کشید پست کردن این پست!)

کتاب ماده‌ی تاریک و انرژی تاریک اثر برایان کلگ رو دیشب بالاخره استارت زدم. فصل اول رو خوندم و همون طور که انتطار داشتم محشر بود. یه سری اطلاعات جدید به اندوخته‌ی اطلاعاتم اضافه کردم و یه سری چیزا رو از قبل میدونستم.

برام خیلی جالب بود که کهکشان‌ها به صورت خوشه‌ای کنار هم قرار دادن و این که نزدیک ترین خوشه‌ی کهکشانی خوشه‌ی کهکشانی محلی خودمون (ابرخوشه سنبله - این مال خودمونه.خوشه گیسو عه.

و این که جهان در حال انبساطه (که البته این رو از قبل میدونستم، گاهی باید از خود متشکر بود!! خخخ) ولی بازم این که با جزئیات توضیح داده شده بود، خیلی لذت بخش تر بود. و این که تئوری هایی در خصوص انبساط جهان هم گفته شده بود.

میدونستید به استثنای چند کهکشان محلی، همه کهکشان‌ها از راه شیری دور می‌شن؟ و هر چی که اون کهکشان دورتر باشه، این سرعت هم بیشتره؟؟ :) - ارجاع به قانون هابل، رسم بردار و رابطه خطی این دو پارامتر

راجع به نسبیت عام انیشتین، ماده و خمیدگی فضا و زمان گفته شده بود. این که هر ماده‌ای در فضا و زمان بسته به جرمی که داره به علت گرانشی که داره خمیدگی ایجاد میکنه.. و هر چی جرم بیشتر خمیدگی بیشتر... اگه جرم اون قدری زیاد باشه حتی این خمیدگی فضای اطراف باعث میشه حتی مسیر نور به علت خمیدگی فضای اطراف خمیده میشه.. مثل کار عدسی ها. (فهمیدم انگلیسی عدسی یا همون لنز از کلمه لاتین Lentil اومده که همون lentil هم یعنی عدس!! جالبه نه؟ منظورم اینه که ما هم میگیم عدسی. همیشه فکر میکردم ما ایرانیا به خاطر شکل عدس بودن عدسی میگیم بهش عدسی ولی در واقع میشه گفت به نوعی ترجمه هم بوده، نه؟ خخخ)

این که اجرام در جهان به دور خود میچرخند (مثل همین چرخش زمین به دور خودش) و این در نتیجه نحوه‌ی شکل‌گیریشونه؛ یعنی این اجرام به طور کاملا یکنواخت و متقارن در فضا پخش نشدن و یک طرفشون نسبت به طرف دیگه شون ماده بیشتره و جذب شدن ماده به سمت داخل، نتیجه این عدم توازن و چرخش کل مجموعه است.

البته من هنوز فصل اول این کتابم ولی تا جایی که الان فهمیدم، واژه‌ی ماده‌ی تاریک از این جا اومد:

همون نزدیک ترین خوشه کهکشانی که گفتم، اون طبق محاسبات با سرعت خیلیییی زیادی به دور خودش میچرخیده که با توجه به جرم ماده‌ای که تخمین زدن درش وجود داشته، این سرعت معقول نبوده! یعنی این سرعت باعث از هم گسیختگی‌اش باید میشده. چون با توجه به نیروی گریز از مرکز، سرعت چرخش به دور خود یه حدی داره که اون خوشه از هم پاشیده نشه!!! این طور شد که این تئوری شکل گرفت، ماده‌ای وجود داره که نورش به ما نمیرسه و خیلی جرم زیادی وجود داره، اسم این ماده رو ماده تاریک میذارن. :) جالب نیستتت؟؟؟

حالا اگه نظریه انرژی تاریک و ماده تاریک درست باشن، حدود ۲۷ درصد از جهان رو ماده تاریک، تفریبا ۶۸ درصد اونو انرژی تاریک و ۵ درصد برای هر اون‌چه که مستقیم میتونیم ببینیم باقی میمونه.. آااااا چه هیجان انگیز، نه؟؟

این که انرژی تاریک چیه رو هم یه توضیح خلاصه داده بود. :)

آه و آره؛ خوندن این فصل کلی بهم حال داده. برامم مهم نیست که فکر کنین چه حوصله سَر بَر!! :دی

این وسط اَبَرنواَختَر هم یه توضیح کوچیک داده بود که اپیزود "بازی بزرگ" شرلوک هم برام زنده کرد؛ به خاطر ابرنواختر ون بورن! :))) دلم خواست ریواچش کنم..

 

 

چند روز بعد نوشت: بازی بزرگ رو ریواچش کردم.. هنوز برام محشر بود... برام نوستالژی بود. :"))