برچسب (Me)

پست‌های مرتبط با برچسب (Me)

کوتاه ولی ناب!

شرلوک هلمز شرلوک هلمز 26 اردیبهشت · شرلوک هلمز ·

یکی از وقتایی که حس میکنم زنده‌َم زمانیه که تو اتاق نشستم یه هو یه باد خنک و ملایم (به نوعی همون نسیم که میگن) از پنجره‌های باز اتاق می‌وَزه، پرده‌ها رو تکون میده و به صورت آدم میخوره. صورت و کل بدن آدم خنک میشه و احساس خوبی میگیره..

این یکی از اون وقتاییه که به خودم میام و نفسی رو که ناخودآگاه انجامش میدادم یا گاهی به ندرت حبس میکردم، خودآگاه انجام میدم و باعث میشه حسای بدی که ناشی از هر تروما یا هر چیز دیگه این، برای لحظه‌ی خیلی کوتاهی محو بشن...

کاش این لحظه‌های کوتاه طولانی تر میشدن... هر چند کوتاهن ولی به طرز عجیبی طولانی‌تر هم هستن..

MₐₜₕₑₘₐₜᵢCₛ

شرلوک هلمز شرلوک هلمز 22 اردیبهشت · شرلوک هلمز ·

برای من ریاضیات یعنی عشق!➗️➕️➖️

جا داشت به سهم خودم روز ملی ریاضیات و سالروز تولد مریم میرزاخانی رو تبریک بگم.

و همچنان نیازمند اینترنت بین‌الملل... یوتیوب و اثبات‌ها و ویدئوهای ریاضی سیو شده ام در اون جا...

چه چیز ریاضی جالبه؟ این قطعیت و بدون ابهام بودن همیشگیش. این که برای همه چیز جواب داره. این که حتی غیر قطعیت و ابهامش هم قطعی و بدون ابهامه!!

و در نهایت برای هر مسئله‌ای، همیشه، یه جواب داره!

:)~

+ به ذوق کردن‌های انسان‌ها اهمیت بدهید.. آهای ای انسان‌ها! خخخ

_Deep1_

شرلوک هلمز شرلوک هلمز 20 اردیبهشت · شرلوک هلمز ·

 

"غذا که فرقی بین زن و مرد قائل نیست

کار سخت هم همین طور"

《تعقیب یشم》

 

#طلا_نوشت #طلا_دیالوگ

 

مکالمه درونی با جان درون:

J: تو فکری؟

- چرا تو سریالا خرمالوهاشونو تو زمستون از درخت نمیچینن؟ کم کم داره این حس بهم دست میده که نچیدنشون باعث میشه کل زمستونو تازه بمونن. بماند که خودم به عینه هم دیدم این موضوعو. چند ماه پیش تو مسیر خوابگاه به باشگاه هم یه خونه رو هر روز میدیدم که خرمالوهای درختشون درشت و رسیده هنوز به درخت بودن و از مرز دیوارای خونه سر به فلک کشیده بودن. اون موقع فکر میکردم شاید خونه متروکه است. در واقع متروکه نه. ترک شده و رفته شده به یه مکان دیگه به دلیل کار و زندگی و ... و میگفتم به همین دلیل صاحبشون نیست که بکندشون. ولی الان اینو تو سریالا هم میبینم. باعث شد شک کنم. این همه مدت سرما‌زده نمیشن؟ میدونم خرمالو میوه زمستونی ایه ولی آخه تا آخر زمستون به درختی که "برگ" نداره باشن طبیعیه؟ خشک نمیشن؟؟

J: سرچ کن.

- ببخشید؟

J: سرچ کن!

- نمیفهمم منظورتو!! (سوت زدن)

J: اون گوگل نصف و نیمه رو باز کن و سرچ کن شرلوک!

- نمیخوام ممنون، از منطق و شهودم استفاده میکنم.

J: میترسی..

- نه!

J: آره.

- (اخم پوکر وار)

J: از این که بدونی..

- نه!

J: بدونی کهههه..

- آرهه! از این که بدونم چرا دو ماهه درخت خرمالویی که بعد از این که فهمیدم میتونم تو زندگی آرزوهای حداقلیم رو به واقعیت بپیوندونم توی حیاط کاشتم، هیچ جوونه‌ای نزده میترسم!! چون مطمئنم اگه اونو سرچ کنم، این موضوعم سرچ میکنم و در نهایت ممکنه به این حقیقت تلخ برسم که درختش خشکککک شده و قبل از به ثمر رسیدن، باید از ریشه درآد و چوب‌های کوچیکش شکسته و نمیدونم آاااا دور ریخته بشن!!

J: (سرچ کردن)

- نکن جان! لطفاااااا!!

 

پ.ن: من عاشق خرمالو هر چی که متعلق به خرمالو باشه هستم. این اسفندماهی یه درخت خرمالو توی خونه کاشتم که متاسفانه دو ماهه هنوز هیچ جوونه ای نزده... نگرانم...

پ.ن ۲: سرچ کردم...

UFO!!!

شرلوک هلمز شرلوک هلمز 17 اردیبهشت · شرلوک هلمز ·

+ بچگیام که مثلا ۲ یا ۳ صب که همه خواب بودن میرفتم حیاط، به آسمون که زل میزدم انتظار داشتم سفینه فضایی یا یوفویی چیزی ببینم. زل میزدم و آرزو میکردم یه نور عجیبی چیزی تو آسمون ببینم و بگم یوفوعه! آرههههه این نشونه‌ای از آدم فضاییاست و این حرفا... الان وقتی این موقعا از شب میرم حیاط دلم نمیخواد به آسمون زل بزنم مبادا نوری چیزی ببینم و نکنه که موشک باشه! ریل لایف vs فانتزی لایف!!

++ از لحاظ روحی افتضاحم. دو روزه به معنا واقعی خودمو تو اتاق و تخت‌خوابم حبس کردم.

+++ الان یعنی چی بلاگیس عزیز؟! الان حالا اکانتمو با شماره‌ام یا ایمیلم فعال نمیکردم چی میشد؟ الان یعنی چی وسط این هیری و بیری اینم اضافه کردی؟ تا فعالش نکردم نمیشد که اومد تو میز کارم. منم که بعد بلاگ بیان این قدرررررررر این جا کامنت و بازدید دارم که نگووووو. لامصب اونقدر زیادن واجب بود حتما فعال کنم اکانتمو. خخخ خلاصه که با این که حرف خاصی برای پست گذاشتن نبود و این پست چیز خاصی رو به علمتون اضافه نکرد، باید به خاطر این فعال‌سازی حساب هم که بود یه هایی هویی پستی چیزی میذاشتم.

++++ دیدن فیلم ترسناک با حال خراب پیشنهاد نمیشه اصلا. بماند که همین الان میخوام سینمایی دوم از فیلم ترسناک مورد نظرم رو ببینم.

+++++ هوا واقعا گرم شده. امشب دو تا پنجره‌ی رو به خیابون اتاقمو باز کردم. امیدوارم نزدیکای صبح زیاد سرد نشه که یخ بزنم.

یه بازه‌های زمانی از روز هستن که میخوام طولانی تر بشن. مثلا ۴ تا ۶ عصر یا ۱۰ تا ۱۲ شب. تو این وقت‌ها ناخودآگاه آروم‌ترم و حس بهتری دارم. نمیدونم ریشه‌اش از کجاست. و همین طور هم برعکس، یه بازه‌هایی هم هست که میخوام زودتر بگذره و گاهی اصلا وجود نداشته باشن و جالبه که دلیل اینو میدونم. جالبه نه؟ دلسل حسای خوب نامشخصه ولی حسای بد مشخص!

خیلی وقته در کل میخوام زمانو متوقف کنم ولی نشدنیه... انسان واقعا موجود عجیبیه.. کاش انسان نبودیم؟ نمیدونم. :)

(زل زدن به صفحه نوشتن پست و بعد به فرش کف اتاق)

حتی حرفایی که میتونم بزنم هم کم شدن. خیلی وقته این طوریم.

چند وقت پیش یه دوست از دوران دبیرستان بهم پیام داد. عجیبه چون چند سالی میشه اصلا با هم حرف نمیزدیم. فکر نکنم به خاطر پرسین حالم بوده باشه.. احتمالا به خاطر جمله‌ای که بیو نوشته بودم و بیشتر میخواسته ته و توی اونو در بیاره. اگه هم این طور نبوده و به اندازه ۱ درصد میخواسته احوال‌پرسی بکنه، باید بگم که دیگه بهش احتیاجی ندارم. اون بچه‌ی ۱۶ - ۱۷ ساله بود که بهش نیاز داشت نه اون آدم الان. اون آدم الان یاد گرفته چطور با خودش کنار بیاد.

PDF یه کتابو از یه سایت دانلود کردم به جای خریدنش از طاقچه.. میدونم این کار بدیه و مترجم بیچاره چوب این کارو میخره.. ولی چاره چیه. فعلا تا میرم سر کار باید پول ذخیره کنم.. واقعا از مترجم کتاب معذرت میخوام.. اگه یادم بمونه بعدا کتابشو میخرم... اگه بعدا خریدش براش به درد نخوره چی؟ آه خدایا، چه حس مزخرفی دارم...

در حال گوش دادن OST های قشنگ یه سریال قشنگم که قشنگ حالت خوندنش با حال الانم جوره.. :)~

سریال جدیدی که دارم میبینم D.P. عه. قشنگه تو ژانر خودش.

هنوز هم دست و دلم به رفتن سمت پایان‌نامه و پروپوزال نمیره...

یه بازی آنلاین بود که بیشتر به خاطر تعاملی بودنش بازیش میکردم. نزدیک به ۵ یا ۶ سال (خدایا من واقعا به همه چیز وفادارم...). اسمش SKY CHILDREN OF THE LIGHT بود. واقعا دلم تنگ لابی و دوستایی که اون جا داشتم شده... کاش اینترنت زودتر به حالت قبل برگرده...

+ باید تنظیمات تصاویر اون یکی وبلاگمو درست کنم ولی حوصله ندارم. الان یه ماهه حوصله‌شو ندارم. یه ماهه باید درستشون کنم. :")

++ مامانم و خواهرم دارن "وقتی زندگی بهت نارنگی میده" رو میبینن. من قبلا دیدمش. برای همین بهشون نمیپیوندم...

آبشار!!

شرلوک هلمز شرلوک هلمز 8 اردیبهشت · شرلوک هلمز ·

نیازمند اون جمعای کوچیکی از همسایه ها هستم که تو سریالا میشینن دور هم و بحثای احمقانه میکنن و چرت و پرت میگنو به چرت و پرت همدیگه میخندن، میباشم.. قضاوتت هم نمیکنن!

+ چطور سردرگمی رو باید حل کرد؟ عین یه حس بی حسیه که گاهی خودشو نشون میده و از درونت میاد بیرون و میخواد ببلعدت. آه، از این حسای این طوری بدم میاد..

++ امشب قسمت "آبشار رایخنباخ" شرلوک دو از شبکه تماشا پخش میکرد... این دومین قسمتی بود که اولین بار که با کاراکتر شرلوک آشنا شده بودم از تلویزیون دیده بودم. وقتی که مرده بود یادمه کلی غصه خوردم. خخخ یه بچه ۱۱ ساله بودم و به نظرم بهترین سریال قرن بود. بعدها که فهمیدم بیشتر از این دو قسمته و در واقع نمرده یادمه کلی ذوق کرده بودم. دنیای بچگی. :)) خلاصه که این کاراکتر بچگی و نوجوونی منو ساخت.

+++ میخوام رمان‌های بلند شرلوکو دوباره بخونم و یادآوری بشه. جدیدا نوستالژی‌های بچگیم باعث میشه حس خوب و شادی به زندگی بی‌رنگم داده بشه. وای یادمه تو کتابخونه مدرسه اولین بار که کتاب "اتود در قرمز لاکی" پیدا کردم هیجان زده شده بودم وقتی تموم شده بود و برش میگردوندم یه هو کتاب "نشانه چهارش" هم پیدا کردم و ذوق اون موقعم قابل وصف نبود. بعدها باز پی‌دی‌افشون رو خوندم به علاوه دو داستان بلند دیگه‌اش و چندین داستان کوتاه دیگه. یادمه دنبال این بودم که این شخصیت واقعی باشه. وای چه خاطراتی... یه بچه‌ی درونگرا که دوستی نداشت و دبیرستانی بود و اون موقع هم سردرگم بود ولی از نوع بچگانه‌اش. کاش هنوز بچه بودم.

I AM A SOCIAL VEGAN, I AVOID MEET!!

شرلوک هلمز شرلوک هلمز 5 اردیبهشت · شرلوک هلمز ·

سر شام موقع کانال عوض کردن، یه هو شبکه تماشا اومد بالا و نوشته‌ی گوشه‌اش رو که دیدم، نوشته بود شرلوک. با چنان ذوق و شوقی گفتم که کانال رو برگردون که خودم هم تعجب کردم!

هیچ چی دیگه، خاطرات نوستالژی قدیمی برام زنده شد. :)

الان قسمت ۳ فصل ۱ عه. همون بازی بزرگ که ریواچ کرده بودم.

 

+ همیشه دیدن جسد حشرات گوشه حیاط به طرز عجیبی یه غم عجیب رو دلم میندازه.. این دفعه جسد یه صدپا بود... از صدپا اصلا خوشم نمیاد...

++ در حال دیدن سریال "BLIND" هستم.. یه سریال جنایی معمولیه. زیاد شاهکار نیست. در حد "MOUSE" اصلا نیست.

+++ دلم برای تیک‌تاک تنگ شده...

++++ امشب ماکارونی پختم.. خوشمزه بود و شفته نشده بود. از خودم راضیم! :}

+++++ ویلِن زندگی هرکس در واقع خودشه!!

BIBLIOPHILIA!!

شرلوک هلمز شرلوک هلمز 3 اردیبهشت · شرلوک هلمز ·

بار دیگه بهم ثابت شد. حتی اگه ایم سوهو هم باشی فوق فوقش دو سال به یادتن. بعدش از یاد میبرنت. همیشه همینه. انسان خیلی تنهاست. :)) مطمئنم یونگ‌رو تا ابد به یادشه ولی برهه‌های کوچیک زمانی اونم شاید. کم کم توی ذهن آدم‌ها کمرنگ میشی.

سریال snowdrop تموم شد... از سریالایی بود که غمگینم که تمومش کردم. از این سریالای محشر و شاهکاریه که کمیابن. سریال ریخته ولی شاهکارها کمن! باید بعدا یه سربرگ به این‌جا اضافه کنم و فیلما و سریالایی که به نظرم مشهور بودنو معرفی کنم. میدونم بعد بیان این جا اصلا دیده نمیشه و شاید حتی خونده نشه ولی شاید آیندگان کنجکاوی پیدا بشه که بخواد بدونه یه غریبه چه فیلم‌هایی رو شاهکار میدونه. :)

همین سریال snowdrop باعث شد کتابی که دو سال پیش خریده بودم رو شروع کنم و چندین فصلشو تو یه روز بخونم.

کتابش واقعا جالبه و این که بیوگرافی و واقعیه جالب ترش میکنم. کتاب "دختری با ۷ اسم" نوشته‌ی هیون سو لی. یادمه راهنمایی که بودم هم پی دی افش رو دانلود کرده بودم ولی واقعا پی دی اف ها رو دوست ندارم برای همین نخونده بودمش. تا این که دو سال پیش خریدمش و الان هم به لطف اون سریال و کنجکاوی که درم برانگیخت، میخونمش. واقعا جالبه.

بعد این باید "آکواریوم‌های پیونگ یانگ" و "فرار از اردوگاه چهارده" رو بخونم.

آااا، کلی کار و کلی کتاب که باید خونده بشه. وقت نمیکنممممم. وقتی میگم چند فصل از یه کتاب تو یه روز (حدود ۶۰ صفحه) برای من جدید (نه قبلنا که یه کتاب ۵۰۰ صفحه ای رو تو دو روز میخوندم.) که باید به زندگی روزمره هم برسم زیاده، منظورم همینه.

تازه کار بیرون هم اضافه بشه که دیگه فکر نکنم همینم بشه. فعلا به خاطر پایان‌نامه و جنگ از کار بیرون قِصِر در رفتم! خخخ

پ.ن:

,And the sun took a step back

the leaves lulled themselves to sleep

.and Autumn was awakened

-Raquel Franco-

 

+ بالاخره این‌جا هم دارم وبلاگایی رو پیدا میکنم که مطالب جذابی مینویسن. و خوندنشون با ماگ چایی بزرگ میچسبه! :) ✨️

++ انیمیشن Hoppers قشنگه..

OVERWHELMED... BUT STILL TRYING... :)

شرلوک هلمز شرلوک هلمز 31 فروردین · شرلوک هلمز ·

کتاب بخونید. کتاب بخونید و کتاب بخونید.

کتاب‌ها دوستانی هستن که هیچ وقت هیچ وقت قضاوتتون نمیکنن و تا ابد باهاتون میمونن. (M: چه واضح! یه بچه هم اینو میدونه.. - شات آپ!!)

و همیشه یه در جدیدو به دنیای ذهنتون باز میکنن.( M: ... - :/ )

ولی یادتون باشه، قبل این که بخونید باید بدونید که هر چه بیشتر بدونین مسئولیتتون هم سنگین‌تر و بیشتره و این یعنی سختی کشیدن بیشتر. :) دونستن یعنی سختی بیشتر! این میتونه کلی شیرینی داشته باشه (صددرصد داره این شیرینی ها رو) و اندکی هم تلخی(میتونه اینو نداشته باشه). داشتن این شیرینی و تلخی برای هرکسی متفاوته. این نظر منه ولی مگه نمیگن که:

.Don't believe everything you think

جمله از ناشناس (نمیدونم کی گفته)

شاید و شاید و باز هم شاید نظرات منم اشتباه باشه. شاید.. آخ که چه قدر از شاید بدم میاد.

+ کاش این جا قابلیت پست کوتاه داشت. یه چیزی مثل استوری. که لازم نباشه برای یه همچین فکر رندومی اونم این وقت شب بیای یه پست بذاری. خخخ

++ نمیدونم بیان واقعا بسته شده یا مثل بلاگفا و بلاگ‌اسکای از دسترس خارج شده. کاش مورد دوم باشه. هنوز هم گاهی به امید این که فقط سروراشو بسته باشن گاهی آدرسشو چک میکنم و همیشه هم ناامید میشم. :)

+++ J: اگه این چرت و پرتا رو ننویسی میترکی؟ - آره!!

How to escape time.. Hmm, good point!

شرلوک هلمز شرلوک هلمز 29 فروردین · شرلوک هلمز ·

یکی از ویژگی‌های انسانی که تحسین میکنم اینه که تو هر شرایطی و هر حالی ادامه میده. منظورم اینه که به خودتون نگاه کنین. کافیه تو یه شرایط بحرانی قرار بگیرین تبدیل میشین به کسی که برای ادامه دادن هر تلاشیو میکنه. فقط به همون تغییر فیزیولوژیک بدنمون تو شرایط بحرانی دقت کنین. دیگه اراده خودتون که قوی‌تره که جای خود داره.

اگه این موضوع رو به حالت فکری و روانی انسان هم نسبت بدیم، تازه جالب‌تر هم هست.

توی هر حال بدی، مغز دنبال یه راهیه برای حال خوب.

اینو توی خواب‌هایی که میبینیم و ناخودآگاهمون هم میشه حس کرد... خواب‌هایی که به نوعی حالمون توی زندگی رو نشون میدن.

بیشتر از همه هم از ویژگی تغییرپذیری انسان‌ها بدم میاد؛ ولی جالبه نه؟ این تغییرپذیری هم همون نوعی اتفاق برای ادامه دادنه.

در کل انسان موجود جالبیه، خودش به تنهایی یه دنیاست.

 

"?Why do you like thunderstorms"

"Beacause it shows that even nature needs to scream sometimes."

 

عنوان، متن پست و جمله‌ی انگلیسی آخر پست هیچ ربطی به هم ندارن. اینم بذارین به حساب جالب بودن انسان‌ها. :)

+ کمتر سریالی میتونه از همه لحاظ یه شاهکار واقعی باشه. یکی از این سریالا "Snoedrop" عه. :) جالبه جدیدا این سریالای این طوری از قسمت ۱۰ به بعد برام آبکی و بی معنی میشدن ولی snowdrop از قسمت ۱۰ به بعد جالب‌تر هم شد.